صائن الدين على بن تركه

54

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

دوستانت را كه داغ مهربانى دل بسوخت * گر به دوزخ بگذرانى آتشى بينند سرد * * * [ 14 ] فلو لا زفيري أغرقتني أدمعي * و لو لا دموعي أحرقتني زفرتي يعنى حقيقت عاشق ، مزاجى افتاده است بين تجاذب المتقابلين ، كه اگر نه لهيب نواير حزن دستگيرى كردى و خاصيّت تنشيف رطوبات به ظهور رسانيدى ، بىشك از تلاطم امواج اشك ، هستى عاشق متلاشى و مستغرق گشتى ؛ و همچنين اگر نه آب ديده لطف نمودى و در اطفاى نيران هجران كوشيدى ، لواعج آن زفرات ، جان عاشق به باد افنا « 1 » و احراق دادى . حاصل آنكه اگر نه فرمان قهرمان غيرت و جلال ، از باطن عاشق ، به افناى صور مثالى و تعيّنات وهمى صادر گشتى و او را از خصوصيّت عاشقى غذا دادى ، حقيقت عاشق در كشاكش آن تعيّنات متلاشى گشتى . « 2 » « غم خور اى دل كه بجز غم نبود در خور ما » ، « 3 » « گر غم نبدى عاشق بيچاره چه خوردى ؟ » و همچنين اگر نه لطائف الطاف جمال ظاهر ، عاشق را به صور خيالى متحلّى گردانيدى و او را از جهت خصوصيّت معشوقى بهره‌مند ساختى ، از بوارق جلال محترق گشتى . « 4 » به گرد ديدهء خود خاربندى از مژه كردم * كه نه خيال تو بيرون رود نه خواب در آيد * * * [ 15 ] و حزني ما يعقوب بثّ أقلّه * و كلّ بلا أيّوب بعض بليّتي يعنى تفصيل آن دو گونه غذا كه مؤسّس بنيان حقيقت عاشق است ، يكى آن است كه مشتهاى خصوصيّت مزاج مذلّت طبيعت عاشقى « 5 » است و « حزن » عبارتى است از آن ؛

--> الاستواء . ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ ، الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ، ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى ( نورى ) ؛ تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 1 ) . مل : فنا . ( 2 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . مل : + ع . ( 4 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 5 ) . تب : عاشق .